به نام خداوند جان و خرد
طناب
The Rop

کارگردان : آلفرد هیچکاک
فیلمنامه : آرتور لاورنت
تدوین : ویلیام . زیگلر
بازیگران : جیمز استوارت – جان دال - فرلی گرنجر
سلام بر تمامی دوستان و هنر دوستان خودم
از اینکه چند وقت نبودم معذرت خواهی میکنم بدلیل یک سری مشکلاتی نتوانستم پست بگذارم ...
اما امروز قصد دارم نقد و تحلیلی در حد بضاعت در مورد یکی دیگر از شاهکارهای هیچکاک .
جنایت برای اغلب مردم جرم و برای اندکی امتیاز
یه تیکه طناب از لوازم معمولی هر خونه ایست ...
طناب اولین اثر رنگی هیچکاک پس از فیلم های سیاه و سفید وی همچون : مردی که زیاد میدانست , ربه کا , سی و نه پله و ... است . اولین اثری که هیچکاک را به صرافت خلق اثری شاهکار انداخت فیلمی که منتقدین زیادی را براین داشت که سیل نقدهایی را سوی این فیلم روانه کنند . با تمام حالات این فیلم از تمام نقطه نظرات یک فیلم کلاسیک و خوب هیچکاکی است که بیننده را تا اتمام فیلم همراه با خود هم پا میکند .
فیلم از دوجهت مانند دیگر فیلم ها قابل بررسی است :
1) محور داستان 2) ویژگی های سبکی
داستان فیلم بر محور یک قتل که در سکانس آغازین رخ میدهد , میگردد قتلی از پیش تعیین شده . قتلی بر اساس تئوری پوچ برتری نژاد که قاتل و همدست وی ( براندون , فیلیپ )
تا حدودی به آن معتقد بودند و بر پایه این اعتقاد دست به کشتن دیوید میزنند چرا که زندگی او را بی ارزش میدانستند .
آندو در این مهمانی از پدر و مادر دیوید دعوت به عمل می آورندکه مادر دیوید به علت بیماری از آمدن به مهمانی امتناع میورزد اما به جای وی عمه دیوید حضور می یابد و همچنین ژانت دوست دیوید و کنت دوست مشترکشان خانم ویلسون هم به عنوان پیشخدمت حضور دارد و در آخر هم روبرت ( جیمز استوارت ) مدیر مدرسه آنها که مردی کنجکاو , هوشمند , تیز هوش است .
فیلم داستانی ساده و کلاسیک دارد و خارج از محور خاص خود نمیرود ...
داستانی که بیان میکند : " کشتن دیوید و پنهان کردن آن در صندوق کتاب و شام شب را به روی آن صندوق سرو میکنند که به گفته براندون مانند قربانگاه هاست ...
فیلم از نظر ساخت روایی نیز بیانی ساده و کلاسیک دارد .
ویژگی های سبکی خاص هیچکاک هم در این فیلم قابل تامل و تعمق است ..
فیلم تماما در یک فضا و لوکیشن بسته فیلمبرداری میشود و مانند فیلمی که سال ها بعد ساخت
( شمال از شمال غربی ) با یک نمای لانگ شات از خیابان شروع میشود البته بر خلاف فیلم شمال از شمال غربی که از خیابانی شلوغ در شهر منهتن داستان شروع میشود , در این فیلم داستان از یک خیابان خلوت شروع میشود و هیچکاک در اینجا از محیط اجتماع نقدی را به عمل می آورد که افراد در یک محیط رخوت بار و کسل کننده و افرادی در این محیط دست به جنایاتی میزنند که قبول آن برای بشریت دشوار است .
دوربین پس از مکثی از سمت راست قاب به چپ حرکت میکند و در همان حال به روی پنجره ای مکث میکند و بعد کات میشود به نمای بسته از فردی به حالت ایستاده در حال خفه شدن
( همراه با تدوین فریاد صدا ) بوسیله طناب ...
و سپس تراولینگ عقب دوربین و نمایان شدن قاتلین .
به گفته براندون ما بشر عادی نیستیم و زندگی قربانیان هیچ ارزشی ندارد وی خود را از هر چیزی مبرا میداند و به همین دلیل احساس هیچ گناه و جرمی نمیکند و کار خورد را کمک به انسانیت تلقی میکند . اما همدستش ( فیلیپ ) پشیمان است و این حالت را در سکانس های مختلف فیلم ابراز میکند .
شخصیت براندون بیننده را به یاد نیچه و تئوری برتری نژاد خود و یا هیتلر که در طول تاریخ از هیچ جنایتی فروگذار نشد , می آورد .
هیچکاک و فیلمبردارش از سکانس آغازین تا سکانس پایانی با استفاده از نشان دادن بزرگ براندون در پیش زمینه و یا استفاده از قاب بندی اکستریم لانگ شات حضور براندون در طوب فیلم را نشان میدهند مثلا در یک سکانس ژانت پس از اینکه به خانه وارد شد و زمانیکه با کنت که زمانی با او دوست بود و حال آن دوستی را به گفته خود به هم زده , روبه رو میشود چهره ای در هم نشان میدهد و در همین حال دوربین براندون را در پشت نشان میدهد که حالتی عاقل اندر سفیه گرفته و ایستاده است و یا سکانس جویا شدن پدر دیوید نسبت به نبودن فرزندش که دوربین براندون را به حالتی مثل حالت قبل نشان میدهد .
شخصیت کلیدی این فیلم , روبرت ( جیمز استوارت ) است تنها کسی که براندون در هنگام صحبت کردن با آن حول میشود . روبرت هم با نظر براندون هم عقیده است ولی فقط در حد تئوری و زمانیکه در پایان فیلم داستان را میفهمد به وحشت میافتد .
شخصیت روبرت به شکلی است که بیننده روح و حضور وی را تا اتمام فیلم حاکم بر افراد میداند و در سکانسی هم که حضور ندارد ما سنگینی نگاهش را بر افراد حس میکنیم .این فیلم جزو معدود فیلم هایی است که از کات و تدوین کم استفاده شده است و هیچکاک با نبوغ خود برای عوض کردن برخی نماها با حرکت مستقیم دوربین به پشت براندون و بازگشت آن البته نه در جای قبلی بلکه در زاویه و مکانی دیگر هیچکاک چند بار به همین طریق تغییر زاویه میدهد و فقط این کار را بوسیبه براندون انجام میدهد که شاید نشان دهنده غلبه تفکرات براندون در آن جمع چند نفره و یا حضور این تفکر در جهان ... در آن جمع پدر دیوید با این عقیده و تفکر مخالف است که هیچکاک با استفاده از نمای سوبژکتیو براندونرا جلوه ای خاص و حاکم بر آن جمع میداند البته نه به خاطر اینکه هیچکاک معتقد به نژاد پرستی باشد بلکه فقط میخواهد داستانی را روایت کند که فقط یک داستان نیست .
ژانت شخصیت خاصی در فیلم ندارد و فقط حضور وی به شکلی است که سه پسر را به هم وصل میکند ژانت اول بار دوست براندون بود و بعد با وی به هم زده و با کنت دوست شده بود و پس از کنت هم دیوید و به گفته براندون بعد از دیوید معلوم نیست با چه کسی ...
براندون در طول داستان با نبوغ خود کنت و ژانت را به هم نزدیک میگرداند که این خود میرساند که هیچکاک در فیلم دیدگاهی روانشناسانه نسبت به محیط و همچنین افرادی که در آن محیط به تعاملات اجتماعی دست میزنند.
در جایی دیگر عمه دیوید به فیلیپ که روحیه ای متزلزل هم دارد و نوازنده پیانو است صحبت میکند و در حالیکه دست های فیلیپ را گرفته میگوید : این دست ها تو را به اوج شهرت میرساند و سپس نشان دادن نمای بسته دوربین به دست های فیلیپ که کمی لرزان است
بله به اوج رسیدن البته نه در موسیقی بلکه در جنایت ...
هیچکاک استفاده از دوربین و حرکات آن را از پیش تعیین میکرد و حرکات دوربین خود سرانه نبود بلکه با معیار قبلی بود که این حالات در دکوپاژ فیلم و فضای حاکم بر فیلم مشهود بود .هیچکاک در این فیلم بر خلاف دیگر فیلم هایش زاویه دوربین به صورت دانای کل بود و از نمای نظر گاه ( P O V ) استفاده نکرد .(1)
در آخرین سکانس که براندون از روبرت میپرسد اگر میخواستی دیوید را به قتل برسانی به چه شکل انجام میدادی و روبرت وقتی لب به صحبت باز میکند دوربین هیچکاک با صحبت کردن خارج از قاب روبرت شروع به حرکت میکند مثلا روبرت میگوید وقتی دیوید به داخل خانه وارد شد به سمت وی میروم و او را به داخل می آورم و دوربین را میبینیم که به سمت در میرود و بعد روبرت بازگو میکند او را به سمت مبل میبرم و برایش یک لیوان مشروب میریزم و دوربین حرکت میکند به سمت مبل و نمایی از مشروب و بعد خودم از پشت به دیوید حمله میبرم و دوربین حرکت میکند تا نمایی از پشت مبل که البته خالی است را نشان دهد .
(تدوین همزمان صدای روبرت خارج از قاب و حرکت دوربین که خانه خالی را نشان میدهد)
این شیوه از آن هیچکاک است که برای اولی بار در سکانس های پایانی فیلم ربه کا از آن استفاده کرد و چه زیبا به کار برد .
ازدیگر شیوه های زیبای قاب بندی هیچکاک در صحنه ای است که خانم ویلسون با آقای روبرت در مورد مشکوک بودن براندون و فیلیپ و همچنین مشکوک بودن آن مهمانی صحبت میکند و ما خانم ویلسون و روبرت را در سمت راست یک نمای لانگ شات میبینیم و در سمت چپ قاب از پنجره ای که نمای ساختمان روبه رو را نشان میدهد که حرف انگلیسی R نمایان است و چیزی که با این نما دریافت میشود R , حرف اول کلمه ROPE است و همچنین حرف اول اسم روبرت ( ROBERT ) و ارتباط زیبایی که بین طناب و روبرت و براندون و فیلیپ و دیوید و همچنین باقی افراد وجود دارد .
هیچکاک از رنگ بندی هم در سکانس پایانی کمال استفاده را میکند , رنگ قرمزی که در نمای پایانی مانند آژیر پلیس به اتاق میافتد .
در پایان فیلم روبرت کار براندون را یک جنایت غیرقابل جبران میداند و زنده بودن و لذت بردن از زندگی در چهارچوب تعهدات اجتماعی را حق تک تک افراد میداند .
روبرت سکوت ساختمان و شهر را از پنجره باز با شلیک اسلحه به سمت آسمان میشکند
سکانس پایانی :
روبرت به روی صندلی کنار صندوقچه ای که جنازه دیوید در آن قرار داشت مینشیند در سمت چپ قاب چهره محزون فیلیپ در پشت پیانو و در سمت راست قاب چهره بدون حالت براندون در حال ریختن مشروب در گیلاس
و باز هم یک نمای زیبای اکستریم لانگ شات از هر سه نفر ...
The End
نظرات شما عزیزان در پیشبرد اهداف بسیار موثر است .
(1) نمای نظرگاه (P O V ) : نمایی که دوربین به جای شخصیت مورد نظر میایستد و ما وقایع را ازدید آن فرد میبینیم .
آلبوم برخی از تصاویر فیلم

هیچکاک و جیمز استوارت


برای دیدن تصاویر دیگر فیلم در لینک های مربوطه به روی ادامه مطلب کلیک کنید .
نوشته شده توسط حسام ذکا خسروی در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 ساعت 13:46 موضوع نقد و بررسی و درباره فیلم | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
موسیقی و عرفان
من و ظهیرالدوله و .....
هستون , درگذشت !
آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنید
بابل و تاثیر متقابل فرهنگ شرق و غرب
سینما , موسیقی .... صحبتی از جنس عشق
استاد حمید عاملی هم ................................. رفت ...
استاد اکبر رادی هم رفت ...
نقد فیلم " بروس قدرتمند "
درباره وبلاگ

زندگی چیزی بود , مثل یک بارش عید , یک چنار پر سار , زندگی در آن وقت , صفی از نور و عروسک بود یک بغل آزادی بود , زندگی در آن وقت پر موسیقی بود ...
-----------------------------
خدا عشق است و عشق خداست . انسانی که در احاطه عشق باشد , در احاطه خدا نیز هست . این چیزی است که فتح قاطعیت نامیدم .
( اینگمار برگمان )
------------------------------
حقیقت همیشه زیبا و زیبایی همیشه حقیقت نیست , ولی حقیقت و زیبایی در نقطه ای با هم تلاقی میکنند و من در جستجو و طلب آن نقطه هستم .
( لودویک وان بتهوون )
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
*** کلوپ دانلود موسیقی متن فیلم ***
دانلود فیلم
نقد سینمای معنا گرا
زیرنویس فارسی و بدون سانسور فیلم
سینمای جهان
سینما
سیاره فیلم
سینما , سینما است ...
صداهای ماندگار
كشكول جوان
رنگ خیال
مارلون براندو , آخرین اسطوره بازیگری
رایگانت ( حتما عضو شوید )
سینما , در منطقه ممنوعه
در جستجوی حقیقت
مجله الکترونیکی هنرپیشه های قدیم و خواننده های ایرانی
عشق سه تار
دانلود فیلم های روز دنیا و جهان
شهر سینما
فیلم نگار
موج نو
دیزالو به من
مجله اینترنتی کارنامه
چیزی شبیه روزنامه
عاشقانه
توت کال
روایت های آسمانی
کافه
سینما 112
آرتیستون وبلاگ
نگاتیوهای سپید
عصر تصوير
آگراندیسمان
بدو بدو , بلیط سینما تموم شد
آرتاوریژ
صدا دوربین حرکت
نقد کوتاه
سینما ماورا
30Nema Is Cinema
POOH
انسانها و رویاها
ذهن زیبا
سینمای امید
دیشب یه فیلم دیدم
ویولون نقره ای
فیلم بازار
عکس هنرمندان
صبح نزدیک است ( وبلاگ رفیقمونه .... اگه اهل شعر هستید حتما سر بزنید که از دستتون میره )
چشم سوم
وحید عدالتی
سازها
عکس هنرمندان قدیمی ایران
نخستین وبلاگ تخصصی استنلی کوبریک
اینک میان دو هیچ
نی نامه
موسیقی در غربت
برنامه گلها
مهناز افشار
پیوندهای روزانه
انتشارات ماهور
انتشارات هرمس
ماهنامه هنر و موسیقی
سایت لوریس چکناواریان
سایت آکادمی هنری تهران
سایت علیرضا مشایخی
سایت استاد منوچهر صهبایی
سایت ارکستر ملل ایران
سایت کامکار ها
سایت آوای آزاد
نوشته های پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
طراح قالب
POWERED BY