قصه های بیشه ی انبوه
قصه های دست گرم دوست در شبهای سرد شهر
ما
کاروان ساغر و چنگیم
لولیان چنگمان افسانه گوی زندگیمان , زندگیمان شعر و افسانه
ساقیان مست مستانه
هان , کجاست
پایتخت قرن ؟
(
مهدی اخوان ثالث ) شب های زاینده رود
سناریو
, تدوین , کارگردان : محسن مخملبافآواز
: استاد بزرگوار ایرجسعید و افتخاری
مدیر فیلمبرداری
: علیرضا زرین دستگریم
: مجید اسکندری - عاطفه رضویبازیگران
: منوچهر اسماعیلی - مژگان نادری - پروانه گوهرانیسال تولید
: 1369
چند وقتی بود , مخملباف فکرمو مشغول کرده بود , اینکه چه چیزی در فیلم هایش وجود دارد که ما اون فیلم ها را یا می پسندیم و از کنار آنها می گذریم و یا اینکه چنان برخورد میکنیم که گویی دشمن خونی ماست مهمترین رگه هایی که در فیلم هایش برجا میماند از تفکرات سیاسی وی است چه آن فیلم هایی که دهه 60 و قبل از آن از وی دیدیم که به عنوان سینما گری اصول گرا مشغول به فعالیت بود و چه فیلم هایی که در اواخر دهه 60 و در دهه 70 به عنوان سینماگری نسبیت گرا به خلق آثار دست زد به مانند : نوبت عاشقی و شب ها زاینده رود و ... ویا ساخت فیلم هایی چون گبه که در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی شکل گرفت که چندان هم مورد استقبال قرار نگرفت . شیوه کارگردانی و دکوپاژ مخملباف در بیشتر فیلم هایش به یک سبک و سیاق است به مانند استفاده از افراد نابازیگر در اکثر فیلم هایش ویا طراحی صحنه خیلی ساده و یا دیالوگ های فاقد اثر پذیری و تنها چیزی را که میتوان در بیشتر فیلم هایش یافت درون مایه و جانمایه اثر استحتی اگر این اثر که در بطن فیلم وجود دارد ناشی از تفکرات خود مخملباف بوده باشد و مربوط به جامعه و عرف نباشد به مانند فیلم هایی چون شب های زاینده رود و نوبت عاشقی . بنده طرفدار هیچ سمت و سویی نیستم ( البته طالب این حکوت هستم نه به هیچ وجه پهلوی ) و نمیخواهم مخملباف را به مانند کسی که وی را در مقاله ای نماد سقوط یک نسل دانست و یا به مانند استاد گرامی , سید شهیدا اهل قلم ,آقا مرتضی آوینی که در مورد دو فیلم شب های زاینده روز و نوبت عاشقی مخملباف او را به مانند دانشجویان بی استعداد سینما بدانم , فقط میخوام چیزی را پیدا کنم که توانست یک اثری را هر چند دارای نقاط ضعف و قوت , خلق کند . و ترجیحا برای این کار فیلم شب های زاینده رود را در نظر میگیرم . داستان فیلم در سه دوره خلاصه میشود _ محمد علاقه مند ( استاد دانشگاه ) همراه همسرش پوران قبل از انقلاب در کنار پل خواجو تصادف کرده و چون هیچ کسی آنها را کمک نمیکند پوران فوت کرده و محمد علاقه مند فلج میشود... زمان میگذرد و در بحبوحه انقلاب محمد صحنه ای را از کنار پنجره اتاق میبیند , اینکه انقلابی تیر خورده و به زمین ای افتد و 4,5 نفر برای کمک وی شتابان می آیند و زمانیکه وی را از زمین بلند میکنند با شلیک اسلحه ای همه آنها کشته میشوند ... پس از انقلاب محمد علاقه مند باز از همان نظرگاه , اتفاقی را که سال ها قبل برای خود و همسرش رخ داده بود را تماشا میکند و ... داستان شب های زاینده رود روایت استاد دانشگاهی است که نه دوستار فاشیست است و نه دموکراسی بلکه فسلسفه وی عشق است , او عاشق هم وطنانش , عاشق همسرش , عاشق زندگی اش است . داستان فیلم بسیار مایوس کننده و دلسرد است به یاد بیاورید بیمارستانی را که سایه ( دختر محمد علاقه مند ) در آن کار مکند , جایگاه افرادی است که خود کشی کرده اند و در آن مکان شست و شو معده میشوند و استفراغ میکنند ... نکته ای را شهید آوینی در این مورد ذکر کرده اند که خالی از لطف نمیدونم آنرا مطرح کنم ." خود کشی زمانی برای فرد اتفاق می افتد که مجبور باشد و به حد جبر رسیده باشد و جبر را چه چیزی ایجاد میکند ؟ موقعی افراد است که جبر را برای آنها ایجاد میکند " و این در مورد افرادی که برای خود کشی آنجا آمده انداصلا صادق نیست اینکه مادری که خود کشی کرده و دلیل آنرا شهادت فرزندش میداند و یا جوانی که پس از سه بار خود کشی خود به آنجا آمده و دلیل آنرا هم بیزاری از تمام زن ها میداند و یا سرهنگی که خسته شده و .... میبینیم که این افراد واقعا از سر جبر خود کشی نکرده اند و یا اینکه شاید خود , خودکشی را قسمتی از رشد و تکامل خود میدانند ! بیانی که مخملباف شروع کرد این را نشان میدهد که ایرانیان عاشق نیستند و عشق را نمیفهمند رجوع به تصادف هایی که در دو دوره رخ میدهد شاید برای بسیاری از ما یک چنین صحنه هایی رخ داده باشد ولی این مسائل دال بر نبودن عشق نیست شاید دلیل بر ترس افراد در آن موقعیت باشد کمااینکه وقتی ما صحنه به قتل رسیدن آن چند جوان در دوره انقلاب را میبینیم , متوجه این مسئله میشویم که در آن زمان طرز تفکر آدم ها و ایده آل های آنان و همچنین آرمان هایشان تغییر کرده و خود میخواستند از بند رها شوند و کسی که یک همچنین نیت پاک و آرمانی مستحکم دارد , دیگر ترس برایش معنا ندارد . و یا جو دانشگاه در دوره انقلاب که پسر ها همه جلو نشستند و دختر ها تماما پشت و ما همین کلاس را در قبل از انقلاب دیدیم که به صورت مختلط بود , مخملباف با ایجاد چنین صحنه ای دو منظور داشته است یک اینکه با تغییر آرمان ها و عقاید یک جور حس ناموس پرستی قوی در دل افراد ایجاد شد و اینکه به دشمن و حتی افراد اجازه این را نمیدهند که با ناموس آنها بد رفتاری شود شاید این نمای کلاس موید همین نظر باشد و یا دوم اینکه مخملباف میخواسته بیان کند که جامعه مرد سالار ایران از بعد از انقلاب ایجاد شده که این نظر به وضوح قابل رد میباشد چرا که با رجوع به تاریخ گذشته مخصوصا در دوره قاجار و پهلوی اول میتوان رد جامعه مرد سالار را گرفت نه با وقوع انقلاب اسلامی . البته بنده امیدورام که نظر اول , منظور مخملباف بوده باشد . مخملباف در این فیلم استراتژی خاصی ندارد , نه به نفع طاغوت حرف میزنذ و نه از جمهوری اسلامی دم میزند و یا اگر از هر کدام بحثی به میان میاورد بلافاصله با بیانی , عکس العمل به گفته خود نشان میدهد . در نمایی مشاهده میکنیم که دوربین در یک دالان تاریک یک نمای لانگ شات از فضای بیرون میگیرد و بعد دوربین آهسته حرکت میکند وبه روشنایی میرسد و زمانیکه به روشنایی رسید متوجه میشویم که در قبرستان هستیم . یکی دیگر از مسائلی که در فیلم مطرح است , طرح مسئله آزادی است که بارها از زبان سایه شنیده میشود که من آزاد نیستم و میخواهم یک بار هم که شده آزادی را تجربه کنم در صحنه ای که دختر در اتاق بسته نشسته دوربین از پشت پنجرا هواکش که مانند میله های زندان است , مکث کرده و ما از زبان سایه میشنویم که اسن یه جبره بزار یه بار هم خودمون انتخاب کنیم , کات به بحبوحه انقلاب .... عکس العمل و قرینه این حرف را سال ها بعد ( پس از انقلاب ) از زبان سایه میشنویم _ زمانیکه با نامزد سابقش صحبت میکند _ اینکه مردها خیلی آزادند و زن ها مثل مردها نیستند , مردها نیتونند هر زنی را انتخاب کنند و بعد با وجود همسر خویش با هر زن دیگری رابطه برقرار کنند . ما میتوانیم تضاد گفته های سایه را ملاحظه کنیم البته میتوانیم این طور توجیه کنیم که شرایط بستگی به موقعیت دارد ... گفته سایه قابل انتقاد است البته نه به خاطر اینکه نگارنده جنس مذکر میباشد بلکه به این دلیل که اگر آدم بخواهد خلاف باشد دیگر فرقی ندارد که مرد باشد یا زن کمااینکه این اتفاق را باز هم در صدر اسلام و هم در دوران سابق و معاصر دیده و شنیده ایم . کسی معنای آزادی را میفهمد و درک میکند که طعم تلخ جبر را چشیده باشد . در هر حال بنده این فیلم را دوست دارم شاید به دو دلیل : شاید دلیل آن بازی استاد بزرگوار و مرد هزار حنجره دوبله ایران , منوچهر اسماعیلی باشد و یا شاید هم قسمتهایی از فیلم که تاثیر زیادی به روی من گذاشت دلیل بر این شود که بنده این فیلم را دوست بدارم . در هر حال نه این فیلم را رد میکنم و پشت سر مخملباف بدگویی میکنم و نه اینکه وی را بتی میکنم و در هر محفلی سخن از وی میگویم .
به امید فردایی بهتر
یا حق
خوشحال میشم از نظراتتون , موفق و موید باشید
فیلمشناسی محسن مخملباف :
توبه نصوح (1361)
استعاذه (1362)
دو چشم بی سو (1362)
بایکوت (1364)
دستفروش (1365)
عروسی خوبان (1367)
بای سیکل ران (1367)
نوبت عاشقی(1369)
شبهای زاینده رود (1369)
ناصرالدین شاه ... (1370)
هنرپیشه (1371)
سلام سینما (1373)
گبه (1374)
نون و گلدون (1374)
سکوت (1376)
سفر قندهار (1379)
الفبای افغان (1380)
سکس و فلسفه (1383)
دوستان برای دیدن عکس های محسن مخملباف به لینک های زیر مراجعه فرمایند
موفق و موید باشید
نوشته شده توسط حسام ذکا خسروی در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 15:42 موضوع نقد و بررسی و درباره فیلم | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
موسیقی و عرفان
من و ظهیرالدوله و .....
هستون , درگذشت !
آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنید
بابل و تاثیر متقابل فرهنگ شرق و غرب
سینما , موسیقی .... صحبتی از جنس عشق
استاد حمید عاملی هم ................................. رفت ...
استاد اکبر رادی هم رفت ...
نقد فیلم " بروس قدرتمند "
درباره وبلاگ

زندگی چیزی بود , مثل یک بارش عید , یک چنار پر سار , زندگی در آن وقت , صفی از نور و عروسک بود یک بغل آزادی بود , زندگی در آن وقت پر موسیقی بود ...
-----------------------------
خدا عشق است و عشق خداست . انسانی که در احاطه عشق باشد , در احاطه خدا نیز هست . این چیزی است که فتح قاطعیت نامیدم .
( اینگمار برگمان )
------------------------------
حقیقت همیشه زیبا و زیبایی همیشه حقیقت نیست , ولی حقیقت و زیبایی در نقطه ای با هم تلاقی میکنند و من در جستجو و طلب آن نقطه هستم .
( لودویک وان بتهوون )
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
*** کلوپ دانلود موسیقی متن فیلم ***
دانلود فیلم
نقد سینمای معنا گرا
زیرنویس فارسی و بدون سانسور فیلم
سینمای جهان
سینما
سیاره فیلم
سینما , سینما است ...
صداهای ماندگار
كشكول جوان
رنگ خیال
مارلون براندو , آخرین اسطوره بازیگری
رایگانت ( حتما عضو شوید )
سینما , در منطقه ممنوعه
در جستجوی حقیقت
مجله الکترونیکی هنرپیشه های قدیم و خواننده های ایرانی
عشق سه تار
دانلود فیلم های روز دنیا و جهان
شهر سینما
فیلم نگار
موج نو
دیزالو به من
مجله اینترنتی کارنامه
چیزی شبیه روزنامه
عاشقانه
توت کال
روایت های آسمانی
کافه
سینما 112
آرتیستون وبلاگ
نگاتیوهای سپید
عصر تصوير
آگراندیسمان
بدو بدو , بلیط سینما تموم شد
آرتاوریژ
صدا دوربین حرکت
نقد کوتاه
سینما ماورا
30Nema Is Cinema
POOH
انسانها و رویاها
ذهن زیبا
سینمای امید
دیشب یه فیلم دیدم
ویولون نقره ای
فیلم بازار
عکس هنرمندان
صبح نزدیک است ( وبلاگ رفیقمونه .... اگه اهل شعر هستید حتما سر بزنید که از دستتون میره )
چشم سوم
وحید عدالتی
سازها
عکس هنرمندان قدیمی ایران
نخستین وبلاگ تخصصی استنلی کوبریک
اینک میان دو هیچ
نی نامه
موسیقی در غربت
برنامه گلها
مهناز افشار
پیوندهای روزانه
انتشارات ماهور
انتشارات هرمس
ماهنامه هنر و موسیقی
سایت لوریس چکناواریان
سایت آکادمی هنری تهران
سایت علیرضا مشایخی
سایت استاد منوچهر صهبایی
سایت ارکستر ملل ایران
سایت کامکار ها
سایت آوای آزاد
نوشته های پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
طراح قالب
POWERED BY