با سلام به دوستداران هنر
امروز مطلع شدم که ستاره سینمای جهان و خالق جاودانه های سینمایی
, چارلتون هستون دار فانی را وداع گفت ...
جان چارلز کارتر (۴ اکتبر ۱۹۲۳-۲۰۰۸) بازیگر امریکایی که در شیکاگو به دنیا آمد
و به چارلتون هستون معروف است
کوتاه درباره آثار وی میتوان به فیلم های زیر اشاره کرد
-------------------------------------------------------
۱. ده فرمان (۱۹۵۶)
۲ . نشانی از شر (۱۹۵۸)
۳. بن هور (۱۹۵۹)
۴ . السید (۱۹۶۱)
۵ . ۵۵ روز در پکن (۱۹۶۳)
۶ . خارطوم (۱۹۶۶)
۷ . سیاره میمونها (۱۹۶۸)
۸ . زلزله (۱۹۷۴)
۹ . مردی برای تمام فصول (۱۹۸۸)
۱۰ . جزیره گنج (۱۹۸۹)
۱۱ . سیاره میمونها (۲۰۰۱)
او در سال ۱۹۵۹ برنده جایزه اسکار در فیلم بن هور شد.
------------------------------------------------------------------------
به لینک زیر هم سری بزنید :
http://www.imdb.com/find?s=all&q=charlton+Heston
-------------------------------------------------------------------------
برای دانلود قسمتی از صدای فیلم " ال سید " با صدای هنرمند جاودانه و هزار حنجره ایران استاد بزرگوار منوچهر اسماعیلی به لینک زیر مراجعه کنید و دانلود فرمایید ....
برای دانلود به روی همین لینک کلیک راست نموده و گزینه Save Target As را کلیک فرمایید
برای مشاهده برخی از تصاویر این بازیگر بزرگ و همچنین
متن انگلیسی برگرفته از یاهو به ادامه مطلب مراجعه کنید ...
یا حق
نوشته شده توسط حسام ذکا خسروی در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 19:9 موضوع نقد و بررسی و درباره فیلم | لینک ثابت
{ امروز , سالگرد یازدهمین سال خاموشی استاد بزرگ سینما , علی حاتمی است , بزرگی که سینمای ایران به واقع در این یازده سال جای خالی وی را احساس کرد و بار تنهایی وی را نتوانست بر دوش بکشد ....
آری یازده سال پیش , حاتمی بر سر فیلم , تختی , که قرار بود ساخته شود , دار فانی را وداع گفت و پر کشید ...
خدایش بیامرزاد
برای شادی روح این کارگردان بزرگ , صلوات . }
با سلام خدمت تمام دوستان هنرمند عزیزم
از اینکه حدودا یک ماهی نبودم از تمام عزیزان معذرت خواهی میکنم .
پس از این پست هم همانطور که پیش پیش به دوستان قول داده بودم با
" شب بیست و نهم " در خدمت شما هستم ...
همچنین ممنونم از عزیزانی که با نظرات و دلگرمی هایشان موثر در طی طریق بنده در این راه بودند .
با نقد کوتاهی در مورد فیلم " بروس قدرتمند " در خدمت شما عزیزان هستم . این فیلم با نگاه ها و نظرات و عقاید کارگردان و نویسنده در هم آمیخته است .
کوتاه در این باب می گویم که حرف ها و سخن های فراوانی در پس این فیلم در زمان اکرانش بود که حتی منجر به اجازه ندادن پخش در کشورهای اسلامی انجامید .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کارگردان : Tom Shadyac
فیلمنامه : Steve Koren ، Mark O'Keefe ، Steve Oedekerk
آهنگسازان : John Debney ، Andrew Dorfman
بازیگران :
Jim Carrey
Morgan Freeman
Jennifer Aniston
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نمایی از داستان
بروس ( جیم کری ) گزارشگر یکی از شبکه های تلویزیونی است که زندگی متوسطی را میگذراند و البته از این بابت ناراضی است , طی مشکلات فراوانی که از این باب ایجاد میکند وی را اخراج میکنند بروس از اتفاق ایجاد شده بسیار تند با خداوند صحبت میکند و هزل خداوند بر زبان میراند .
فردای آنروز به پیجرش یک پیام کوتاه فرستاده می شود که در آن به او پیام میدهد که برای موفق شدن در کارهایتان با ما تماس بگیرید بروس با شماره مورد نظر تماس گرفته و در محل مورد نظر حاضر میشود و در ساختمانی با خداوند که در قالب یک انسان ظاهر شده ملاقات میکند ( مورگان فریمن ) و خداوند مقام خود را به مدت یک هفته به او اعطا میکند و ...
----------------------------------------------------------
خوب با فیلمی , با نگرش هایی مذهبی روبه رو هستیم و نکته جالب اینکه یک فرد آمریکایی قصه ای را شروع میکند و بسیار اشاراتی به مشرق زمین میکند . کارگردان و به طور اخص فیلمنامه نویس دست به روی مسئله ای زیبا و گاه جذاب گذاشته اند .... خدا در کالبد انسان ...
این فیلم بسیار به نظم حاکم بر جهان اشاره دارد که بسیار دقیق و حساب شده عمل میکند و به قدرت لایتناهی خداوند اشاره میکند .
و تدوین موازی آن با زمانی انسانی ( بروس ) مقام خداوندی را گرفت _ وضعیت جهان به حد وخیمی رسید _ اشاره کرد .
رجوع کنید به سکانسی از فیلم که در آن بروس شب اول ماه و ستارگان را تغییر داد و ماه را به پایین می آورد تا شب خوبی را با همسر خود داشته باشد . و صبح روز بعد از اخبار میبینیم که در یکی از شهرهای جنوب شرق آسیا تسونامی آمد !
نظمی که همه ما انسانها در این جهان با آنها روبه رو هستیم , بحثی است که فقط از قدرت الهی جاری وساری است .
بحث رجوع به مشرق زمین را در این فیلم ذکر کردم و استناد میکنم به سکانسی که همسر بروس تسبیحی کوچک را به وی میدهد و میگوید به برایش خوش شانسی می آورد و با اتفاقات بعدی که برای بروس ایجاد میشود وی آن تسبیح را به دریا می افکند و فردای آنرود خدا تسبیح را به او میدهد و به میگوید دوستداران من در مشرق زمین از این استفاده میکنند ...
و نکته جالب در این نما اینجاست که خدا و بروس بر بروی دریا با هم صحبت میکنند و پشت سرشان نمای بازی از یکی از شهرهای آمریکا .
در این باب ( نظم ) که در فیلم بسیار به آن اشاره شده حتی در زندگی شخصی خود بروس هم قابل تامل است _ صحنه ای که سگ آنها در خانه دستشوی میکند و بروس از اول تا آخر فیلم این مسئله را به سگ می آموزد که هر چیزی جایی دارد و ما شاهد این هستیم در پایان فیلم بالاخره سگ یاد میگیرد که کجا باید دستشویی کند .
و این که بروس در این چند روز , واقعا به کدام مشکلات مردم رسیدگی کرد و با ملاقاتی که با خدا داشت همین نکته را خدا از او می پرسد و بروس در جواب میگوید : اول به فکر خانواده خود بودم .... .لی خدا بلا فاصله در جوابش به نکته ای بسیار کلیدی اشاره میکند و اینکه : جهان تو فقط بین خیابان - تا - این بود .
بله بروس در آن چند روز حتی گره ای هم از معضلات و مشکلات مردم , باز نکرد .
"خدا همیشه با ماست , در همه جا , فقط کافیه خوب بنگریم"
کارگردان در جمله بالا خیلی خوب صحنه را عرضه کرد از اول فیلم تا پایان فیلم بیننده با یک فردی با ظاهر ژولیده در ارتباط است که در سکانس های مختلف فیلم یک پیام زیبایی را به همراه خود داشت و جالبتر اینکه هیچ کسی نه به این فرد و نه به پیامش دقت داشتند بله در صحنه هایی وی را مسخره و گاه اذیت میکردند . در پایان فیلم دوربین خیلی نرم و سبک پن میکند به روی چهره این فرد و با یک حرکت فید تصویرش تبدیل به چهره خدا میگردد ...
و بیننده را در جای خود میخ کوب میکند و دوستداران سینما را به یاد سکانس پایانی فیلم
" وکیل مدافع شیطان " می اندازد .
در بحث رنگ شناسی این فیلم به گوشه هایی از فیلم اشاره میکنم که کارگردان با نشان دادن رنگ های سفید و سیاه , همچنین موضوعی را برای ما باز میکرد ...
در مورد بازی مورگان فریمن که نقش خدا را ایفا کرد
چرا کارگردان بازیگری سیاه پوست را انتخاب کرد ؟
در این باب باید اشاره داشت کارگردان با انتخاب این بازیگر بزرگ و سیاه پوست دو هدف داشت : اول اینکه کمی هم شده تمام ظلم ها و ناکامی هایی که سفید ها در طول تاریخ به آنها روا داشتند , جبران کند .
و دوم اینکه اصلا نمیشد که خدا را سفید نشان دهد ولی کت و شلوار سیاه بر تنش کند !
پس با انتخاب بازیگری سیاه بر تنش کت و شلوار سفیدی تن کرد و با یک تیر دو نشان زد و یک اعتدال زیبا و همگونی بین سیاه و سفید ایجاد کرد .
همچنین سکانس هایی که خدا حضور داشت یک نور پس زمینه سفیدی بر زمینه نقش میبست و صحنه هایی که بروس به حال خود رها میشد از کنتراست نور کم میشد .
آری خدا همیشه همراه و یار ماست و در لحظه لحظه زندگی و در تمام انفسمون همراه ما در زندگی است .
بیننده فیلمی پست مدرنیستی را به اتمام میرساند که گاه با هجو ها و کنایه هایش اندکی ما را به فکر فرو میبرد و گاه لحظات شادی را برای ما رقم میزد , و نظم این جهان را فریاد زد و گفت آهای بشر
راستی یه سوال
اگر تو جای خدا بودی چه کار میکردی ؟
کارگردان این فیلم ( تام شادیاک ) امسال فیلمی با همین مضمون ساخت با نام " اوان توانا "
که توضیحی از سایت فکسون من باب این فیلم در زیر نقل کرده ام :
" اوان باکستر یک گزارشگر تلویزیونی است که بتازگی در انتخابات کنگره آمریکا شرکت کرده و برنده شده است . یکی از اعضای باسابقه کنگره به اسم لانگ اتاقی مجلل در اختیار اوان و همکارانش می گذارد تا حمایت او را برای تصویب یک لایحه ارضی که به نفع خودش می باشد جلب کند . در ادامه پروردگار در شکل یک انسان بسراغ اوان می آید و به او دستور می دهد یک کشتی بزرگ بسازد که ظرفیت اوان و خانواده اش و یک زوج از هر حیوان روی کره زمین را داشته باشد زیرا قرار است سیل عظیمی در روز ۲۲ سپتامبر بیاید . اوان باکستر با بی میلی شروع به ساختن کشتی می کند و همسرش فکر می کند اوان دیوانه شده است و بنابراین تصمیم به جدایی از او می گیرد . همزمان ظاهر اوان نیز شروع به تغییر می کند و صاحب ریش و موهای بلند و سفید می شود و لانگ نیز از فرصت استفاده کرده و درخواست لغو عضویت او را در کنگره می دهد "
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از دوستان خوبم که لطف کردند و تا پایان این نقد همراه من بودند تشکر میکنم تا چند روز دیگر با " شب بیست و نهم " میام ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این نقد همزمان در سایت : www.karnamehmag.blogfa.com قرار داده شد .
در ضمن به دوستان خوبم پیشنهاد میکنم که اگر به موسیقی متن فیلم علاقه مندید حتما به کلوپ زیر که خود بنده حقیر هم هستم مراجعه فرمایند .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نوشته شده توسط حسام ذکا خسروی در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 18:28 موضوع نقد و بررسی و درباره فیلم | لینک ثابت
و خدایی که در این نزدیکیست ....

خدایا سپاسگذارم
سلام بر دوستان
قبل از این نقد , قرار بود نقد فیلم " شب بیست و نهم " را کامل کنم ولی فرصت را غنیمت شمردم و تحلیلی بر فیلم
" خدا نزدیک است " آوردم .
با بررسی و نقد فیلم " خدا نزدیک است " در خدمت شما عزیزان هستم .
اولین فیلم بلند وزیریان , آخرین روزهایش را در سینماها به سر میبرد .
فیلم به لحاظ بار دراماتیکی در حد خوب ولی از دید کادرهای طبیعی و استفاده از طبیعت و نقوش آن بسیار عالی و
تاثیرگذار , فیلمی با مضمون عشق من الخلق الی الحق و رسیدن به لیلی حقیقی .
کمی قبل تر از اینکه له فیلم بپردازم کمی از سابقه هنری وزیریان میگویم تا تفکرات هنری وی در فیلم هویدا شود . جناب آقای وزیریان فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشکده هنرهای زیبا است .کار قبلی وی که فیلمی کوتاه بود و در حوزه سینمای کودک که با استقبال سینماگران اعم از داخلی و خارجی روبه رو شد . وزیریان طراح پوستر فیلم هاش مشهوری
چون :
۱ - روبان قرمز (۱۳۷۷)
۲ - آژانس شيشه اي (۱۳۷۶)
۳ - تولد يك پروانه (۱۳۷۶)
۴ - رنگ خدا (۱۳۷۶)
۵ - مهر مادري (۱۳۷۶)
۶ - پدر (۱۳۷۴)
۷ - بدوك (۱۳۷۰)
۸ - وصل نيكان (۱۳۷۰)
۹ - افق (۱۳۶۷)
۱۰ - ديده بان (۱۳۶۷)
۱۱ - اجاره نشين ها (۱۳۶۵)
۱۲ - دست نوشته ها (۱۳۶۵)
بوده است که به زیبایی تمام آنها را ایجاد کرده است برای فیلم خود نیز چند پوستر
طراحی کرد که یکی از آنها سکانسی است که وقتی لیلی در کلاس درس میداد , رضا از پشت پنجره او را نگاه میکرده است . به روی پنجره عکس یک آدمکی نقاشی شده بود که چهره ای ناراحت و خسته داشت و از شکم آن آدمک , چشم رضا بدون هیچ باز و بسته شدنی خانم معلم را نگاه میکرد ....
این پوستر تداعی کننده این مصراع از شعر است که :
چشم دل باز کن که جان بینی ....
بله نادیدنی های جهان را باید از چشم جان تماشا کرد و برای دیدن فقط چشم مادی کافی نیست .
با این مقدمه میپردازم به اصل داستان چرا که تفکرات زیبای وزیریان بالاخص در رنگ بندی فیلم ایجاد حس کرده است .
شاید برای اولین اثر بلند سینمایی آن پختگی لازم بین نقش ها نبود و دیالوگ ها کم مایه ولی در کل اثری قابل تقدیر بود
فیلم با یک فلاش بک شروع میشود که رضا آغازگر داستان است .
رضا ( بابک حمیدیان ) فرد مجنونی است ( در این مورد بعدا میگویم ) که در روستایی مسافر کشی میکند و مسافرها را
و همچنین رودخانه ای و مه بسیار ملایمی که در فضای قاب به چپ و راست میرفت .
فرم روایی فیلم در سه دوره خلاصه میشود :
دوره ای که رضا زندگی عادی خود را میکند ,
دوره ای که رضا با خانم معلم آشنا میشود و بعد به حد جنون میرسد ,
و سرآخر دوره ای که رضا رهایی از جنون و شفا یافتن را تجربه میکند که البته به لیلی حقیقی رسیده است .
بحثی را درا ول نوشته هایم آوردم مبنی بر شیرین عقل بودن رضا , به اعتقاد بنده در این قسمت کمی ضعف وجود دارد
در قسمت دوم فیلم , مگزریم و به دوران جنون رضا میرسیم . آنجا که عروسی لیلی را میبیند .
رضا مجنون , عاشق , ژولیده در کوچه پس کوچه های ده به دنبال لیلی خود میگشت و نام و نشان آنرا از هر کسی سوال
میکرد و به دنبال " خانه دوست کجاست .... " بود .
این دوره بسیار کوتاه تر از دو دوره قبل و بعد است که البته مهمترین و بهترین سکانس ها در این طیف زمانی میگذرد سوای بازی زیبای حمیدیان در این دوره کارگردان میتوانست این سکانس و دوره جنون را زیبا تر کند با داخل کردن کسانی که رضا با آنها رابطه معنوی و عشقی داشت . مثلا میتوانست حالات مادر و خواهر در صحنه ها را نشان دهد و یا نشان دهد که رضا با برادر شهید خود صحبت میکند و یا رضایی که در حالت جنون به سر میبرد چگونه با خدای خود راز و نیاز میکنه که بر بار دراماتیک صحنه افزوده میشد .
گفتم کارگردان میتوانست نقش خواهر رضا را به عنوان یک شخص بسیار تاثیر گذار نشان دهد ولی فقط خواهر وی در دو سکانس نشان داده شد . بود و نبودش در فیلم و حرکت فیلم به سمت جلو هیچ تفاوتی نداشت .
کسی کاو را تو لیلی کرده ای نام نه آن لیلی است کز من برده آرام
رضا روز به روز حالش بد و بدتر میشد تا اینکه او را برای شفا یافتن به امامزاده بردند در آن سکانس حضرت عباس به صورت رضا آب میپاشد و به وی نان و نبات میدهد .
در این نما رضا در خواب میبیند که مادرش از وی جدا میشود و به سمت نور میرود و وقتی از خواب بیدار میشود , میبیند که مادرش فوت کرده است ...
این نما خوب در بیان حق مطلب ارائه نشده درسته که مادر رضا در تمام فیلم با فداکاریهایش و مهربانی هایش برای
رضا یک نیروی موثر بود و اینکه مادر رضا خود مادر یک شهید بود ولی فوت وی هم قدم موثری در فیلمنامه نداشت .
سکانس که رضا , آقا را در خواب میبیند به لیلی حقیقی دست پیدا میکند و عطش و له له زدن را گویی با یک عشق ناب و حقیقی سیراب میگرداد .
لیلی پس از دوسال زندگی از شوهرش جدا میشود ....
قبل تر ذکر کردم دوره جنون رضا بسیار مهم و تاثیر گذار بود چرا برای اینکه باید در این دوره گذشت زمان را بیننده
سکانس پایانی برای من خیلی زیبا بود :
یحیی با رضا در صحن امامزاده نشسته و صحبت از عشق و کربلا به میان می آید , خواهر رضا همراه با دخترش از
رضا با موتور خود از صحن خارج میشود و دوربین خیلی نرم و سبک حرکت میکند و در بین گلها آن جعبه چوبی را که
اول فبلم بیننده را به یاد فیلم رضا موتوری می انداخت در انتخاب نام رضا و مسافر کشی با موتور ( البته رضا در رضا موتری فیلم بر بود ) و همچنین در بعضی دیالوگ ها زبان رضا میگیرد و یادآور بازی وثوقی در فیلم رضا موتوری است که در فیلم مزبور و در برخی نماها زبان وی نیز در ادای برخی کلمات میگرفت .
در پایان قسمتی از " تمهیدات " عین القضات همدانی را می آورم که تمام فیلم را در خود خلاصه کرده است :
" ای عزیز به خدا رسیدن فرض است , و لابد هرچه به واسطه آن به خدا رسند فرض باشد به نزدیک طالبان .عشق , بنده را به خدا برساند . پس عشق ار بهر این معنی فرض راه آمد . ای عزی مجنون صفتی باید که از نام لیلی شنیدن جان توان باختن , .... کار طالب آن است که در خود جز عشق نطلبد . وجود عاشق از عشق است , بی عشق چگونه زندگانی کند ؟ حیات از عشق میشناس , و ممات بی عشق می یاب ... .
ای عزیز , ندانم که عشق خالق گویم و یا عشق معشوق . عشق ها سه گونه آمد , اما هر عشقی , درجات مختلف دارد :
عشقی صغیر است و عشقی کبیر و عشقی میانه .
عشق صغیر , عشق ماست با خدای تعالی ; و عشق کبیر , عشق خداست با بندگان خود ; عشق میانه , دریغا نمی یارم
یا حق
( پست بعدی نقد و تحلیل فیلم بسیار زیبای " شب بیست و نهم " )
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تصاویر فیلم :
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پوستر فیلم :
Poster Of Films " God Is Near " 1
Poster Of Films " God Is Near " 2
Poster Of Films " God Is Near " 3
Poster Of Films " God Is Near " 4
Poster Of Films " God Is Near " 5
Poster Of Films " God Is Near " 6
Poster Of Films " God Is Near " 7
با نظرات راه گشاتون کمک حالی برای پیمودن راه باشید
نوشته شده توسط حسام ذکا خسروی در جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت 16:12 موضوع نقد و بررسی و درباره فیلم | لینک ثابت

کنستانتین ; روایتی از شیطان
سپاسگذارم از خداوند متعال
با سلام و عرض ادب به شما دوستان عزیز و همچنین پیشگاه ساحت مقدس حضرت دوست.
( دوستان بدلیل نداشتن فونت عربی آوردن برخی از آیات قرآن بدون اعراب است )
ماه ژولای سال 2005 , سینماهای آمریکا پذیرای فیلمی دیگر از کمترین ژانرفیلم هایی که در محوریت شیطان و روابط آن با انسانها و اجتماع انسانی , ساخته شده است . موضوعیتی که سال ها قبل " تیلور هکفورد " در فیلمی با نام "وکیل مدافع شیطان" ( با بازی آل پاچینو در نقش شیطان ) به زیبایی تمام به تصویر کشید و حضور شیطان در
زندگی انسان را با هنر تمام به منصح ظهور نشاند . و یا فیلمی که " الن پارکر" در فیلم "قلب آنجل" ( با بازی رابرت دنیرو در نقش شیطان ) باز پرونده شیطان را مفتوحه اعلام کرد . این چنین بن مایه ها یکی از جذاب ترین موضوعات برای کارگردان های هالیوودی و همچنین تماشاگران بوده که "مل گیبسون" حضور شیطان را در فیلم "مصائب مسیح" بسیار عالی جلوه داد به یاد بیاوریدنمای حضور شیطان در میان کاهنان یهودی فیلمی که پراز حاشیه بود بالاخص از طرف یهودیان جهان ولی خوب این تب وتاب هم از نفس افتاد و اثری ماندگار در کارنامه گیبسون ثبت شد و به جا ماند .باز کمی به قبل نگاه می اندازیم و میبینیم در سال 1976 "ریچارد دانو" با فیلم "طالع نحس" حضور شیطان را به شکلی
در فرم سینمایی اعلام کرد . هشت سال پیش از اینکه دانو طالع نحس را بسازد ,"رومن پولانسکی" فیلمساز لهستانی در سال 1968 "بچه رزمری" را کلید زد , فیلمی زیبا و درونگرایانه به یک خانواده و حضور شیطان در این امر . فیلمی که به نقش یک زن در یک خانواده که با شوهرش زندگی میکرد می پردازد که شیطان در فیلم رخنه کرده و موجب متزلزل شدن پایه آن خانواده می شود .
شیطان در سال 1926 باز هم در فیلمی به کارگردانی "مورنائو" با نام "فاوست" حضور داشت و همچنین فیلمی قدیمتر از همه اینها به نام "مرشد و گریتا" .
همانطور که اشاره شد موضوعیت شیطان و آخرت یکی از جذاب ترین و پر تماشاگرترین آثار میان علاقه مندان هنر هفتم است . حضوری که شیطان بر پرده نقره ای داشت , از اولین فیلم های تاریخ سینما تا سال های اخیر نمایان است چه در ایران و چه در اروپا و هالیوود .
کنستانتین را "فرانسیس لاورنس" جوان کلید زد و موضوعی را هم که در نظر داشت یکی از علایق جهانیان بود . فیلم از داستانی با همین نام به نوشته " کوین برادبین" اقتباس شده بود . حال کمی به روایت در فیلم می پردازیم .
فیلمنامه فیلم را میتوان پیشرو سبک کلاسیک دانست چرا که داستان در جایی شروع شده و در حالیکه به پایان میرسد در این بین بیننده را دچار تعلیقات و گره افکنی و البته در جاهایی هم به بیننده استراحت میدهد برای تفکر در وقایع اتفاق افتاده و همچنین بسته تمام شدن فیلم .
هجویاتی که در فیلمنامه وجود دارد را میتوان از علایق کارگردان پست مدرنیسم دانست همانطوری که در آتی ذکر خواهم کرد میبینید که کارگردان همانطور که در بحث دین جبهه خاصی ندارد در سبک هم دچار اختلال شده است . شاهد مثال های هجویات در سکانس هایی که ذکر کردم :
1) سکانسی که جان کنستانتین از رفیق خود اجناسی را میخرد که در آن بین وسیله ای وجود دارد که نام آنرا نفس اژدها میگوید _____هجو فیلم های ماورایی و تخیلی .
2) و یا سکانسی که جان آماده میشود که به جنگ دو رگه ها برود که ما جان را در حا آماده کردن خود و اسلحه اش به شکلی خاص میبینیم _____ هجو فیلم های جنگی و به طور اخص آرنولدی !
موضوع فیلم را به شکلی کلاسیک دانستم و دلایل خود را اینچنین ذکر میکنم که شخصیتی وجود دارد که پس از یک بار خود کشی در نوجوانی اش خدا به وی مرحمت کرده و آنرا بخشوده است , وی تلاش میکند که اجانینی را که در کالبد انسانها میروند پیدا میکند و آنها را به قعر جهنم میفرستد وی هیچ کس را در زندگی اش ندارد و زندگی اش را خالی از هر گونه عشق و محبت میبیند . تا اینکه سروکله پلیس زنی با نام آنجی در زندگی اش پیدا میشود که خواهرش خود کشی کرده , وی به نزد جان آمده که وی را کمکش کند و .... در پایان داستان هم زمانیکه شیطان , آنجی را میبرد خود جان , شخصا به کمک وی میرود .
کاظم راست گفتار در مقاله ای با موضوع سینما و سیاست چنین ذکر کرده بود :
" دو مرد در مقابل هم و موضوع مناقشه اغلب یا پول است یا زن ! "
همانطور که در فیلم میگویند حتما به سیاست و امور واقع در آن زمان دقت کند در این فیلم هم به عینه با سیاست شروع شده و با سیاست تمام میشود ( آمریکا ) !
شروع فیلم : " او کسی است که سر نیزه سرنوشت دنیا را در دست دارد
سرنیزه سرنوشت از زمان جنگ جهانی دوم مفقود شده است "
کنستانتین علاوه بر تمام زیبایی اش باز مثل دیگر فیلم های هالیوودی, آمریکا را نجات بخش جهان و جهانیان میداند و همچنین موضوعی که داخل در فیلم است _ دین و مذهب _ کارگردان اگر کمی هم از دریچه باز اسلام , به قضیه نگاه میکرد فیلم زیباتر و با مفهومی را ارائه میداد . نه تنها برخی از سکانس ها از دید اسلام قابل رد است حتی اگر از منظر مسیح و مسیحیت نیز به داستان نگاه کنیم میبینیم که در هیچ جای انجیل فرشتگان خداوند به خدا خیانت نمیکنند که در فیلم نشان داده میشود , گابریل ( یک نکته خیلی جالب در انتخاب این اسم بود اینکه گابریل همان نام لاتین جبرئیل است ) به پسر شیطان (مامون) کمک میکند که وی پدرش را که شیطان میباشد , دور بزند و بر جهان حکومت کند .
خیانت گابریل ( جبرئیل ) به خدا !!!
بله شیطان زمانی که قسم خورد و از خدا اجازه گرفت برای گمراهی بشر مگر مخلصین که در آیه زیر مشهود است .
" فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین "
و در سوره بقره آمده : " الشیطان یعدکم الفقر و یامرکم بالفحشا و المنکر "
خود میرساند که شیطان هدفش گمراهی و ضلالت است اما نه به شیوه ای که در فیلم نشان داده شد چرا که شیطان در فیلم حضور چندانی ندارد و موضوع فیلم حول پسر شیطان است ( که البته همین پسر شیطان هم از دید قرآن قابل رد است)
در اصل 17 کتاب قرنتیان , انجیل جهنم ذکر شده :
" معصیت های پدر تنها به وسیله پسر فراتر میرود مامون برای حکمفرمایی پدرش نمیتواند صبر کند و آرزوی پادشاهی خون و آتش دارد و ... "
البته این شیوایی و استحکام قرآن است که هیچ کس نمی تواند حتی آیه ای مثل آن بیاورد ولی در کتاب های دینی دیگر مثل انجیل دستبردن در آن بوده و است .
فیلم در رویکردش به دین در جاهایی از دید اسلام , در جاهایی از دید مسیحیت و قسمت هایی هم هیچ کدام , که اگر کارگردان کمی خوب عمل میکرد میتوانست فیلمی بسیار قوی از جنبه بن مایه ایجاد کند . خداوند در آیه 60 سوره "یس" میفرماید :
" الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوالشیطان انه لکم عدو مبین "
آیا عهد نبستید اولاد بنی آدم که شیطان را یندگی نکنید بدرستیکه شیطان برای شما دشمنی آشکار است .
سکانس های با مضمون آیه بالا در فیلم وجود دارد که خود جای خوشحالی است .
سکانسی را به یاد بیاورید که جان با گابریل در کلیسا گفتگو میکند و در جایی این صحبت بالا گرفته و در آن حال جان میگوید من کم اجنه از بدن افراد بیرون کشیدم , کم به کلیسا آمدم , کمتر از فلان قدر دلار در صندوق کلیسا انداختم ....
و گابریل در جوابش گفت که تمام این کارهایی را که کردی برای خودت بود نه برای خدا . این سکانس اشاره ای بسیار زیباست به شعر مولوی در صحبت عاشق و معشوق :
آن یکی عاشق به پیش یارخود
می شمرد از خدمت وازکارخود
کز برای تو چنین کردم چنان
تیرها خوردم در این رزم وسنان
مال رفت و زور رفت و نام رفت
بر من ازعشق بی ناکام رفت
هیچ صبحم خفته یا خندان نیافت
هیچ شامم با سروسامان نیافت
....................
گفت معشوق این همه کردی و لیک
گوش بگشا پهن و اندریاب نیک
کانچه اصل اصل عشق است و ولاست
آن نکردی اینچه کردی فرعهاست
گفتش آن عاشق بگو کان اصل چیست
گفت اصلش مردن است و نیستی است
تو همه کردی نمودی زنده ای
هین بمیر ار یار جان بازنده ای
کارگردان نماهایی از انجیل برداشت داشته بود مانند سکانس هایی که صحبت بسیار از شیطان و تسلطش بر جهان بود , کارگردان در برداشت هایی از فیلم گویی هیچ دید مذهبی به این مسئله نداشته و یا اینکه از تخیلات خود استفاده کرده مثل سکانس هایی که گابریل به خدا خیانت میکند و یا آخرین برداشت که جان به شیطان میگوید جان او را بگیرد و در عوضش روح خواهر آنجی را به بهشت بفرستد وشیطان پس از مکثی این کار را میکند .
از دید اسلام شیطان نمیتواند این کار را انجام دهد برای اینکه حق و اجازه و قدرت این کار را ندارد . شیطان همانطور که در سوره "نمل" بیان شده کارش داخل شدن به شهرها و گروه های انسانی است و فاسد کردن آنها اما نه بنده های مخلص خدا .
" فاذا دخلو قریه فافسدوها ... "
مولانا در گفتگوی شیطان با معاویه به زیبایی تمام به این مسئله پرداخته است که در زیر بخش از این شعر زیبا را آوردم :
قوم نوح از مکر تو در نوحه اند
دل کباب و سینه شرحه شرحه اند
عاد را تو باد دادی در جهان
در فکندی در عذاب و اندوهان
از تو بود آن سنگسار قوم لوط
در سیاه آبه ز تو هوردند غوط
مغز نمرود از تو آمد ریخته
ای هزاران فتنه ها انگیخته
عقل فرعون ذکی فیلسوف
کور گشت از تو نیابداو وقوف
بولهب هم از تو نا اهلی شده
بوالحکم هم از تو بوجهلی شده
ای بر این شطرنج بهر یاد را
مات کرده صد هزار استاد را
..............
یکی دیگر از سکانس هایی که بسیار زیبا است جایی است که جان به میدنایت میگوید که وی میخواهد روی صندلی بنشیند و به گذشته و آینده برود و در جایی که میخواهد بر صندلی بنشیند از میدنایت میپرسد که شرق کجاست ...
بله شرقی که از جهات فرهنگ , دین , هنر , فلسفه و ... جایگاه خاص خود را دارد .
با این سکانس به یاد جمله ای از جبران خلیل جبران افتادم که میگفت :
.... با گفتن این سخنان با ملاحان علامت داد و آنها بی درنگ شکان کشتی را رها کردند و مهارت ها و بندها را گشودند و به جانب شرق راه افتادند ....
که مقصود از شرق در اینجا عالم جان و روح است در مقابل جهان خاک , که عارفان از آن به غربت غربیه تعبیر کرده اند
( از کتاب پیامبر , جبران خلیل جبران , استاد حسین الهی قمشه ای )
تشکر میکنم از دوستانی که منت بر سر بنده نهادند و در پست قبلی بنده راهنمایی کردند و نظرات مفیدشون بابت این مطلب بسیار برای بنده حقیر راهگشاست .
برای دیدن تصاویر فیلم و لینک های عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید
نوشته شده توسط حسام ذکا خسروی در جمعه بیستم مهر 1386 ساعت 14:22 موضوع نقد و بررسی و درباره فیلم | لینک ثابت
قصه های بیشه ی انبوه
قصه های دست گرم دوست در شبهای سرد شهر
ما
کاروان ساغر و چنگیم
لولیان چنگمان افسانه گوی زندگیمان , زندگیمان شعر و افسانه
ساقیان مست مستانه
هان , کجاست
پایتخت قرن ؟
(
مهدی اخوان ثالث ) شب های زاینده رود
سناریو
, تدوین , کارگردان : محسن مخملبافآواز
: استاد بزرگوار ایرجسعید و افتخاری
مدیر فیلمبرداری
: علیرضا زرین دستگریم
: مجید اسکندری - عاطفه رضویبازیگران
: منوچهر اسماعیلی - مژگان نادری - پروانه گوهرانیسال تولید
: 1369
چند وقتی بود , مخملباف فکرمو مشغول کرده بود , اینکه چه چیزی در فیلم هایش وجود دارد که ما اون فیلم ها را یا می پسندیم و از کنار آنها می گذریم و یا اینکه چنان برخورد میکنیم که گویی دشمن خونی ماست مهمترین رگه هایی که در فیلم هایش برجا میماند از تفکرات سیاسی وی است چه آن فیلم هایی که دهه 60 و قبل از آن از وی دیدیم که به عنوان سینما گری اصول گرا مشغول به فعالیت بود و چه فیلم هایی که در اواخر دهه 60 و در دهه 70 به عنوان سینماگری نسبیت گرا به خلق آثار دست زد به مانند : نوبت عاشقی و شب ها زاینده رود و ... ویا ساخت فیلم هایی چون گبه که در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی شکل گرفت که چندان هم مورد استقبال قرار نگرفت . شیوه کارگردانی و دکوپاژ مخملباف در بیشتر فیلم هایش به یک سبک و سیاق است به مانند استفاده از افراد نابازیگر در اکثر فیلم هایش ویا طراحی صحنه خیلی ساده و یا دیالوگ های فاقد اثر پذیری و تنها چیزی را که میتوان در بیشتر فیلم هایش یافت درون مایه و جانمایه اثر استحتی اگر این اثر که در بطن فیلم وجود دارد ناشی از تفکرات خود مخملباف بوده باشد و مربوط به جامعه و عرف نباشد به مانند فیلم هایی چون شب های زاینده رود و نوبت عاشقی . بنده طرفدار هیچ سمت و سویی نیستم ( البته طالب این حکوت هستم نه به هیچ وجه پهلوی ) و نمیخواهم مخملباف را به مانند کسی که وی را در مقاله ای نماد سقوط یک نسل دانست و یا به مانند استاد گرامی , سید شهیدا اهل قلم ,آقا مرتضی آوینی که در مورد دو فیلم شب های زاینده روز و نوبت عاشقی مخملباف او را به مانند دانشجویان بی استعداد سینما بدانم , فقط میخوام چیزی را پیدا کنم که توانست یک اثری را هر چند دارای نقاط ضعف و قوت , خلق کند . و ترجیحا برای این کار فیلم شب های زاینده رود را در نظر میگیرم . داستان فیلم در سه دوره خلاصه میشود _ محمد علاقه مند ( استاد دانشگاه ) همراه همسرش پوران قبل از انقلاب در کنار پل خواجو تصادف کرده و چون هیچ کسی آنها را کمک نمیکند پوران فوت کرده و محمد علاقه مند فلج میشود... زمان میگذرد و در بحبوحه انقلاب محمد صحنه ای را از کنار پنجره اتاق میبیند , اینکه انقلابی تیر خورده و به زمین ای افتد و 4,5 نفر برای کمک وی شتابان می آیند و زمانیکه وی را از زمین بلند میکنند با شلیک اسلحه ای همه آنها کشته میشوند ... پس از انقلاب محمد علاقه مند باز از همان نظرگاه , اتفاقی را که سال ها قبل برای خود و همسرش رخ داده بود را تماشا میکند و ... داستان شب های زاینده رود روایت استاد دانشگاهی است که نه دوستار فاشیست است و نه دموکراسی بلکه فسلسفه وی عشق است , او عاشق هم وطنانش , عاشق همسرش , عاشق زندگی اش است . داستان فیلم بسیار مایوس کننده و دلسرد است به یاد بیاورید بیمارستانی را که سایه ( دختر محمد علاقه مند ) در آن کار مکند , جایگاه افرادی است که خود کشی کرده اند و در آن مکان شست و شو معده میشوند و استفراغ میکنند ... نکته ای را شهید آوینی در این مورد ذکر کرده اند که خالی از لطف نمیدونم آنرا مطرح کنم ." خود کشی زمانی برای فرد اتفاق می افتد که مجبور باشد و به حد جبر رسیده باشد و جبر را چه چیزی ایجاد میکند ؟ موقعی افراد است که جبر را برای آنها ایجاد میکند " و این در مورد افرادی که برای خود کشی آنجا آمده انداصلا صادق نیست اینکه مادری که خود کشی کرده و دلیل آنرا شهادت فرزندش میداند و یا جوانی که پس از سه بار خود کشی خود به آنجا آمده و دلیل آنرا هم بیزاری از تمام زن ها میداند و یا سرهنگی که خسته شده و .... میبینیم که این افراد واقعا از سر جبر خود کشی نکرده اند و یا اینکه شاید خود , خودکشی را قسمتی از رشد و تکامل خود میدانند ! بیانی که مخملباف شروع کرد این را نشان میدهد که ایرانیان عاشق نیستند و عشق را نمیفهمند رجوع به تصادف هایی که در دو دوره رخ میدهد شاید برای بسیاری از ما یک چنین صحنه هایی رخ داده باشد ولی این مسائل دال بر نبودن عشق نیست شاید دلیل بر ترس افراد در آن موقعیت باشد کمااینکه وقتی ما صحنه به قتل رسیدن آن چند جوان در دوره انقلاب را میبینیم , متوجه این مسئله میشویم که در آن زمان طرز تفکر آدم ها و ایده آل های آنان و همچنین آرمان هایشان تغییر کرده و خود میخواستند از بند رها شوند و کسی که یک همچنین نیت پاک و آرمانی مستحکم دارد , دیگر ترس برایش معنا ندارد . و یا جو دانشگاه در دوره انقلاب که پسر ها همه جلو نشستند و دختر ها تماما پشت و ما همین کلاس را در قبل از انقلاب دیدیم که به صورت مختلط بود , مخملباف با ایجاد چنین صحنه ای دو منظور داشته است یک اینکه با تغییر آرمان ها و عقاید یک جور حس ناموس پرستی قوی در دل افراد ایجاد شد و اینکه به دشمن و حتی افراد اجازه این را نمیدهند که با ناموس آنها بد رفتاری شود شاید این نمای کلاس موید همین نظر باشد و یا دوم اینکه مخملباف میخواسته بیان کند که جامعه مرد سالار ایران از بعد از انقلاب ایجاد شده که این نظر به وضوح قابل رد میباشد چرا که با رجوع به تاریخ گذشته مخصوصا در دوره قاجار و پهلوی اول میتوان رد جامعه مرد سالار را گرفت نه با وقوع انقلاب اسلامی . البته بنده امیدورام که نظر اول , منظور مخملباف بوده باشد . مخملباف در این فیلم استراتژی خاصی ندارد , نه به نفع طاغوت حرف میزنذ و نه از جمهوری اسلامی دم میزند و یا اگر از هر کدام بحثی به میان میاورد بلافاصله با بیانی , عکس العمل به گفته خود نشان میدهد . در نمایی مشاهده میکنیم که دوربین در یک دالان تاریک یک نمای لانگ شات از فضای بیرون میگیرد و بعد دوربین آهسته حرکت میکند وبه روشنایی میرسد و زمانیکه به روشنایی رسید متوجه میشویم که در قبرستان هستیم . یکی دیگر از مسائلی که در فیلم مطرح است , طرح مسئله آزادی است که بارها از زبان سایه شنیده میشود که من آزاد نیستم و میخواهم یک بار هم که شده آزادی را تجربه کنم در صحنه ای که دختر در اتاق بسته نشسته دوربین از پشت پنجرا هواکش که مانند میله های زندان است , مکث کرده و ما از زبان سایه میشنویم که اسن یه جبره بزار یه بار هم خودمون انتخاب کنیم , کات به بحبوحه انقلاب .... عکس العمل و قرینه این حرف را سال ها بعد ( پس از انقلاب ) از زبان سایه میشنویم _ زمانیکه با نامزد سابقش صحبت میکند _ اینکه مردها خیلی آزادند و زن ها مثل مردها نیستند , مردها نیتونند هر زنی را انتخاب کنند و بعد با وجود همسر خویش با هر زن دیگری رابطه برقرار کنند . ما میتوانیم تضاد گفته های سایه را ملاحظه کنیم البته میتوانیم این طور توجیه کنیم که شرایط بستگی به موقعیت دارد ... گفته سایه قابل انتقاد است البته نه به خاطر اینکه نگارنده جنس مذکر میباشد بلکه به این دلیل که اگر آدم بخواهد خلاف باشد دیگر فرقی ندارد که مرد باشد یا زن کمااینکه این اتفاق را باز هم در صدر اسلام و هم در دوران سابق و معاصر دیده و شنیده ایم . کسی معنای آزادی را میفهمد و درک میکند که طعم تلخ جبر را چشیده باشد . در هر حال بنده این فیلم را دوست دارم شاید به دو دلیل : شاید دلیل آن بازی استاد بزرگوار و مرد هزار حنجره دوبله ایران , منوچهر اسماعیلی باشد و یا شاید هم قسمتهایی از فیلم که تاثیر زیادی به روی من گذاشت دلیل بر این شود که بنده این فیلم را دوست بدارم . در هر حال نه این فیلم را رد میکنم و پشت سر مخملباف بدگویی میکنم و نه اینکه وی را بتی میکنم و در هر محفلی سخن از وی میگویم .
به امید فردایی بهتر
یا حق
خوشحال میشم از نظراتتون , موفق و موید باشید
فیلمشناسی محسن مخملباف :
توبه نصوح (1361)
استعاذه (1362)
دو چشم بی سو (1362)
بایکوت (1364)
دستفروش (1365)
عروسی خوبان (1367)
بای سیکل ران (1367)
نوبت عاشقی(1369)
شبهای زاینده رود (1369)
ناصرالدین شاه ... (1370)
هنرپیشه (1371)
سلام سینما (1373)
گبه (1374)
نون و گلدون (1374)
سکوت (1376)
سفر قندهار (1379)
الفبای افغان (1380)
سکس و فلسفه (1383)
دوستان برای دیدن عکس های محسن مخملباف به لینک های زیر مراجعه فرمایند
موفق و موید باشید
نوشته شده توسط حسام ذکا خسروی در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 15:42 موضوع نقد و بررسی و درباره فیلم | لینک ثابت
به نام خداوند جان و خرد
طناب
The Rop

کارگردان : آلفرد هیچکاک
فیلمنامه : آرتور لاورنت
تدوین : ویلیام . زیگلر
بازیگران : جیمز استوارت – جان دال - فرلی گرنجر
سلام بر تمامی دوستان و هنر دوستان خودم
از اینکه چند وقت نبودم معذرت خواهی میکنم بدلیل یک سری مشکلاتی نتوانستم پست بگذارم ...
اما امروز قصد دارم نقد و تحلیلی در حد بضاعت در مورد یکی دیگر از شاهکارهای هیچکاک .
جنایت برای اغلب مردم جرم و برای اندکی امتیاز
یه تیکه طناب از لوازم معمولی هر خونه ایست ...
طناب اولین اثر رنگی هیچکاک پس از فیلم های سیاه و سفید وی همچون : مردی که زیاد میدانست , ربه کا , سی و نه پله و ... است . اولین اثری که هیچکاک را به صرافت خلق اثری شاهکار انداخت فیلمی که منتقدین زیادی را براین داشت که سیل نقدهایی را سوی این فیلم روانه کنند . با تمام حالات این فیلم از تمام نقطه نظرات یک فیلم کلاسیک و خوب هیچکاکی است که بیننده را تا اتمام فیلم همراه با خود هم پا میکند .
فیلم از دوجهت مانند دیگر فیلم ها قابل بررسی است :
1) محور داستان 2) ویژگی های سبکی
داستان فیلم بر محور یک قتل که در