دیرگاهی بود حرف هایی داشتم و میخواستم بیان کنم ...
حرفی که خودم واقعا دوست داشتم و با یاد اون لذت میبردم .
اگر از بالا به کره زمین نگاه کنیم و وارد آن شویم و سمت و سوی خود را به سمت ایران سوق دهیم و داخل
کشور شویم و مستقیما به سمت طهران می آییم و میریم به سمت تجریش , که از دید بنده جزو معدود جاهای طهران است که دست نخورده باقی مانده ...
اگر این سفر را در روزهای قبل از عید آغاز کنید حض فوق العاده ای وجود شما را در برمیگیرد که لذتی
وصف ناپذیر دارد ...


بوی سمنویی که فضای تجریش را پر کرده ما را با خود میبرد به سمت خیابان درکه ...


با ورود به این خیابان حس زیبایی را درک میکنی , احساس شادمانی تو را در بر میگیرد و بین زمین و
آسمون تو را نگه میداره ...
و در همون حال تو رو به سمت ظهیرالدوله میبره ...


وقتی با عشق به اون خیابون قدم بگذاری , احساسی خیلی بیشتر از گذشته تو رو مشعوف میکنه . وقتی به پشت در میرسی , سر از پا نمیشناسی ...


با باز شدن در و تماشای درختهای قدیمی و صدای کلاغ ها و آواز گنجشک ها و نغمه سکوت , تو رو 
مست میکنه ...
مکانی کوچک ولی عمیق , سکوت ولی پر از سخن ... گوشه ای که پر از عشق است .


گوشه ای که علی رغم تمام بی اعتنایی برخی افراد , ولی پر از صمیمیت است .
قسمتی از شهر که مسکوت مانده ولی زیبا و خاطره انگیز و فراموش ناشدنی ...
وقتی وارد میشوی مزار استاد حبیب خان سماعی نظرتو جلب میکنه اندکی بر سر مزار وی می نشینی و 
قدری تامل میکنی و نغمه ها و آهنگ های گذشته وی را مرور میکنی و بلند میشوی ...
کمی جلو میروی و سمت راست گورستان , مزار نسبتا بزرگی نظرتو جلب میکنه و وقتی جلو میروی ...
آری ...   ایرجم ایرج شیرین سخنم ...

ایرج میرزا آرام آرمیده  ...


وقتی سرتو برگردونی رو به روی تو بزرگ نوشته  محمد تقی بهار !


اگر منظر دیدگانت رو کمی پایین تر بیاوری مزار زیبای رهی معیری را میبینی ...
از مزار حسین هنگ آفرین و استاد بزرگ آواز ایران طاهرزاده , حسین یاحقی , گذر کنی میرسی به
آرامگاه بانو قمر , بانوی آواز ایران که حتی در تشییع جنازه وی جز 5-6 تن هیچکس نبود چه برسد که توی این پنجاه سال کسی بر سر مزار وی بیاید ...

آن زمان که برکشد دیار غم سر از مزارم ...

در راستای مزار استاد , مزار استاد بزرگوار پیانو ایران مرتضی خان محجوبی است و خیلی سال است آرام گرفته و پنجه های وی خاموش ...
بر سر مزار وی قطعات افشاری , دشتی , ابوعطا و ... در گوشت میپیچد و تاب و توان تو را میگیرد .مزار برادر استاد هم آنجاست , رضا محجوبی کمانچه زن که در اواخر عمرش مجنون گردید و رفت ...


در همان حول مزار داریوش رفیعی به چشم میخورد که در سن 31 سالگی فوت نمود , بر سر آرامگاه وی
مینشینی و شعر زیر را زمزمه میکنی :


گلنار گلنار کجایی که از غمت ناله میکنم عاشق وفادار
گلنار گلنار کجایی که بی تو شد عیش و عشرت و آرزوی بسیار

           ..............................

در جنب حیاط آرامگاه خانوادگی برومند به چشم میخورد و وقتی جلو میروی و قبر استاد نورعلی خان رو میبینی حالت عوض میشه و چشمانت رو میبندی و ....


حال بس خوشی داری در میان اساتید ...


در آن احوال مستی خود قبر دو استاد بزرگ دیگر را میبینی استاد تمبک ایران حسین خان تهرانی و استاد
ابوالحسن خان صبا که سال های سال استاد نغمات این دو آرام بخش روح و روان ماست .

در انتهای آن حیاط کوچک آرامگاه استاد  روح الله خان خالقی را میبینی و پرواز میکنی به آن سمت ...
بر سر مزار استاد مینشینی و لحظاتی رو با استاد طی میکنی ...

و این شعر را با خود زمزمه میکنی :

تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن

چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر
تا که گلباران شود کلبه ویران من

و آهنگ ( آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ) در مایه بوسلیک روح تو را آرام میکند ...

ای کاش بودند ...

و هنرمند هم عارف است و هم خالق , هم عاشق است و هم معشوق ...

 

                     ----------------------------------------------------------------------

بر روی لینک های زیر برای تماشای تصاویر کلیک نمایید .

عکس 1

عکس 2

عکس 3

عکس 4

عکس 5

بانو قمر

 داریوش رفیعی

مرتضی محجوبی

روح الله خالقی

فروغ فرخزاد

حسین یاحقی

نورعلی خان برومند

حسین هنگ آفرین

حبیب سماعی

ورودی گورستان ظهیرالدوله

 

یا حق

 

 


 

نوشته شده توسط حسام ذکا خسروی در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 22:12 موضوع دل نوشته ها | لینک ثابت